بیا
تو را من چشم در راهم ...
سهمی از دنیای من که با تو به اشتراک می گذارم
تو را من چشم در راهم ...
پرهایشان همه جا رو سفید کرده.
جدی نگرفت، گوش نکرد
منم با خونسردی کشتمش
بنگ بنگ
"اين منتقد نيست که به حساب می آيد، حتی کسی که گزارش می کند ورزشکار چگونه سکندری می خورد، يا اين که رقبا چگونه می توانستند کارشان را بهتر کنند نيز اهميت ندارد. اعتبار و ارزش متعلق به کسی است که در ميدان نبرد است؛ کسی که صورتش از خاک، عرق و خون پوشيده شده است؛ کسی که شجاعانه می جنگد؛ و بارها و بارها دچار خطر می شود اما باز بر پای خود می ايستد؛ کسی که شور و شوق و فداکاری را می شناسد، و خود را به دليلی ارزشمند وقف می کند؛ کسی که می داند، در بهترين حالت، در پايان به نتيجه ای بزرگ و والا دست ميابد؛ و کسی که، در بدترين حالت، در صورت شکست، شجاعانه شکست می خورد؛ هرگز نمی توان چنين شخصی را با فردی که روحيه اي ترسو دارد و پيروزی و شکست را نمی شناسد؛ جايگزين نمود."
تئودور روزولت
پرواز یک بادبادک
می بردت از بام های سحرخیزی پلک
تا نارنج زاران خورشید ...
نویسنده: ؟ خواننده: فرهاد
خستگی = شکست
تداوم = پیروزی
لعنت بر تمام حلقه های بردگی که انسان را تسخیر می کنند. لعنت بر تمام حلقه هایی که سرکشی مقدس انسان را محکوم و محدود می کنند. لعنت بر تمام حلقه هایی که سعی دارند اراده آزاد و جستجوگر انسان را به زانو دربیاورند. لعنت بر تمام حلقه هایی که آزادی را در چرخش دایره وارشان توصیف می کنند.
لعنت بر مذهب که تمام زیبایی انتخاب و شکوه رشد انسان را به گوسفندانی بهشتی می فروشد.
لعنت بر من اگر به حلقه ها تن دهم.
از میان لخته های خونم چیزی جوانه زد...